مير تقي الدين كاشاني
662
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
گذر كن بر صف ارباب طاعت جام مى بر « 1 » كف * به بدنامى برآور نام جمعى نيكنامان را خرامان هر طرف سروى ، تو هم در جلوه آ يك ره * كه بر جا خشك ماند پاى رفتن خوش خرامان را * * * نيست آن دُر كه ز گوش آمده بر دوش او را * مىچكد آب لطافت ز بناگوش او را آب خضر است دُرِ گوش وى از غايت لطف * ظلمت زلف از آن كرده سيهپوش او را باد در گوش سر زلف پريشانش بين * همچو سنبل كه بود ژاله در آغوش او را سخن گلشنى اى دُر برسان در گوشش * كه چرا كردهاى از مهر فراموش او را * * * من نگويم بر كس ديگر متاب اى آفتاب * آفتاب عالمى بر هركه مىخواهى بتاب شب ز افغانم چو انجم عالمى بيدار بود * بود بخت خوابناك من همين تنها به خواب گلشنىِ تشنه لب سيراب گردد يكدمى * گر خُم افلاك مالامال گردد از شراب * * * خال لب تو مغبچهء جام به دستىست * زلف كج تو هندوى خورشيدپرستىست اى سنگدل سيم بدن غنچهء دل را * در هر شكن سنبل زلف تو شكستىست گفتى كه چرا گلشنى افتاد به را هم * بى خود شده از جام لبت ، بادهپرستىست * * *
--> ( 1 ) . اصل : در .